The Latest

خداوندگارا! کاش می شد ارتباطی دو طرفه را بین خود ترسیم و تنظیم می کردیم و لازم نبود برای ارتباطی اینچنینی با تو، پیامبر، نبی و یا از اولیا خاص بود؛ بلکه هر فردی با هر رده ایی، با هر پرونده ایی، هر قیافه، هر کوله باری، فارغ از اخلاق، منش، دین، مرامش و... می توانست ارتباطی دو سویه مستقیم و Active را با تو داشته باشد و تو هم همیشه Online و مجهز به یک اینترنت پرسرعت بودی و Nonstop بندگانت می توانستند در هر زمان و مکانی، هر مساله ایی را بی واسطه و مستقیم با تو در میان بگذارند و بگویند و بشنوند.

البته پر واضح است و شهادت می دهم که تو می شنوی، حتی ناگفته ها را؛ اما در این سو چی؟! گاه نه چشمم تو را می بیند، نه گوشم صدایت را می شنود، نه پوستم تو را لمس می کند و... خالی ام از تو، خالیِ خالی؛ و در این زمان است که اگر تو هم عضو سرویس تلگرام بودی می توانستم با یک کلمه و یا یک جمله تو را به واکنش واداشته و تبادل احساس و نظر داشته باشیم.

ایزدا! کاش تو هم مجهز به یک خط سرویس تلگرام بودی و همه بندگانت بدون تشریفات دفتر، مسول دفتر، نمایندگانت (که در اکثر موارد قلابی اند) و... با خودت روزانه و به لحظه Chat می کردند. تو که می توانی این همه موجودات را خلق کنی، روزی دهی و...کی از توانت خارج است که مخاطب سخن مستقیم تک تک آنان باشی؟!!؛ با همه ی آنها سخن بگویی و بشنوی، آنوقت بندگانت کی گرفتار کفر و بی ایمانی، کی گرفتار نمایندگان دروغینت می شدیم، که تاریخ مملو از کج روی ها، جنایات، انحراف، خون ریزی و... آنانست، که به نام تو صورت گرفت؛ آنوقت می دیدی دیگر کسی را یارای انکارت نبود و کفر و بی ایمانی از جامعه بشری رخت بر می بست و چقدر حرف برای گفتن وجود داشت و چقدر کلمات ناب برای شنیدن.

مهربانا! کاش تو هم مثل بشرِ امرزوی به ابزار روز ارتباطی مجهز و همواره Up To Date می شدی، و ارتباطی نو را با بندگانت برقرار می کردی، نه این که یک نماینده ایی را 1400 سال قبل فرستادی و 63 سال بیشتر به او عمر ندادی، و آن مختصر عمر را هم اجداد بی سواد، ظالم و عقب مانده ما به هدر دادند و وقت عزیز و قیمتی اش به جنگ، نبرد و بدبختی با این قوم عوضی گذشت و ختم نبوت را هم اعلام کرد، و ما ماندیم با ملغمه ای از تعالیم، احکام و... که گاه آنقدر به طور واضح مشکوکند که بطلان آن مثل روز روشن است و در باقی موارد هم باید متخصصین بنشینند و مداغه کنند که اگر تو کمک شان کنی بتوانند سره از ناسره جدا کرده، و در بین آن همه سخن باقی مانده، شاید سخنی از سخنانت تو و یا نماینده ات را از بین سخن مخلوط دشمنانت جدا کنند، آن هم با هزار شک و شبهه و هزار دردسر.

امروز در خصوص یافتن حکم تو دچار سرگیجه و چنان پراکندگی شده ایم، که باب اجتهادِ باز (که نمی تواند با این وضع بسته هم باشد) برخی را به سمتی می برد که در بعض موارد گوش سپردن به نوای موسیقی عرفانی را هم عیاشی و شهوترانی ارزیابی کرده و بر نتابند و دون شان حتی مکان دانسته و آن را مانع تربیت انسان هایی می بیند که قرار است روی "مین" بروند؛ و چنین اندیشه هایی انگار تمام دغدغه اشان نبرد است و جنگ، و تربیت سرباز برای آن صحنه.

اما اگر تو Online باشی و این ارتباط دوطرفه همواره برقرار، دیگر باب اجتهاد بسته خواهد شد و بندگانت از بسیاری مواهب تو به اسم تو محروم نخواهند شد، دانشمندان مان به خاطر نظریات جدیدشان به دادگاه اهالی اجتهاد کشانده نخواهند شد و... و از آنجاکه هرکس مسول اعمال خود است، با سوالی از تو راه خود را به راحتی و قابل اطمینان باز یافته و دیگر نیازی به این نوع تکیه گاه های پر حرف و حدیث و مشکوک نخواهد بود، که نمی دانی این حکم که صادر می کنند چقدر صائب است و با حکم تو همخوان و...

پس بار پروردگارا! از ما که گذشت اگر خواستی با بشر پیشرفته بعد از ما ارتباط برقرار کنی از این قالب سنتی ارتباط بیرون آی و با تک تک ما در ارتباط مستقیم باش و هدایت لازم را خود راسا عنایت کن، تا بشر در مسیر حرکت خود راهنمایی قابل اتکا و متقن داشته، و آنگاه است که می توانی متخلفین را به راحتی سیاست کنی که حکم را از آبشخوری پاک، زلال و قابل اطمینان دریافته اند و عمل نکرده اند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

جمله نظرباز روی توییم

مهربانا! روی سخنم با توست، که تنها تو لایق چنین سخنی، به عشق تو می نویسم که عشق تو نیرویم می دهد؛ به امید تو زنده ام که در غیر تو زندگی ناامیدیی بیش نیست؛ روی سخنم با توست، آن روزی که از عدم رضایت به گلایه نشسته ام، یا غرق در نعماتت از در شکر در می آیم، آن موقعی که خواستار نعمتی ام اما نمی دهی و از سر شکایت با تو سخن می کنم، و یا روزی که بی پروا خود را آنقدر به تو نزدیک می بینم که از سر خشم با تو سخن می گویم، پیوسته تو مخاطبمی.

ایزدا! در عجبم یکی به عشق تو می کُشد و به قتل می رساند تا رضایتت را در سرخی خونِ قربانی اش ببیند؛ دیگری مال و ناموس دیگران به تاراج می برد و الله اکبر گویان آن را مرضی رضای تو می بیند؛ یکی به عشق تو طغیان می کند، زیرا که تو را جسته و نیافته، که اگر یافته بود دلش آرام می گرفت و طغیان نمی کرد؛ یکی به عشق تو سنگ می پرستد تا تو را در آن سنگ ببیند؛ یکی به عشق تو به پرستش انسانی از نوع خود مشغول می شود تا شاید بوی تو را از این انسان استشمام کند و...

پروردگارا! آنچه می کنند برای توست (آگاهانه و یا ناآگانه)، یکی شراب می نوشد که در مستی حاصل از آن، تو را جوید و یابد؛ یکی به نام تو قتل می کند که در قدرت هستی بخشی و نابودگری با تو شریک شود؛ یکی به جمع مال و قدرت مشغول است تا به عدد قدرت و نفوذ تو نزدیک شود و در قدرت و مُکنت با تو شریک شود و... هر یک به نوعی به سوی تو روانند و همخوانی با تو را می جویند.

عارفی در خلوت خود با نوایی ملتمسانه تو را صدا می زند؛ دیگری در نوای موسیقی می دمد تا صدای دل انگیز آفرینش تو را به تکرار نشیند و روح انسان را در فراخنای هستی ات به پرواز در آورد، همانگونه که تو کارت پرواز ارواح است؛ یکی این پرواز دادن و نوای موسیقیایی آن را غنا تلقی کرده در راه خاموشی این نوا سخت می کوشد و به حرمتش حکم می دهد؛ خدایا همه تو را می جویند هر یک به نوعی، یکی تو را در قلل کوه ها و در ژرفای دره هایش به جستجو می نشیند؛ یکی تو را در عمق آب های سرد و تاریک اقیانوس ها می کاود؛ دیگری تو در ورای علم می جوید و می شکافت ذرات را تا تو در آنجا ببیند، یکی سخت می کوشد و جان به دست گرفته به کهکشان ها می رود تا شاید تو را آنجا بیابد به تماشای روی ماهت بنشیند و...

 همه به سوی تو روانند، درختان در آسمان ها قد می کشند، پرندگان می شکافتند آسمان ها را و در اوج به پرواز در می آیند تا تو را یابند، همه سرگشته و واله تو اند، یکی آگاهانه صاف سراغ تو می آید، دیگری ناآگاهانه بتی ساخته و به عشق تو آن را می پرستد؛ ولی افسوس که یافتنت سخت است، در حالی که نزدیک مایی، نزدیک تر از رگ گردن، نزدیکترینی اما یافتنت بسیار سخت و در عین حال سهل است، خدایا تو را می پرستم و از تو استعانت می جویم، خدایا از درگاهت مرا نران که اگر برانی آنروز دیگر روزمصیبت و روسیاهی ماست؛ خدایا اگر از درگاهت مارا برانی به که روی آوریم که لایق پرستش باشد، هرگز نخواهیم یافت، هرگز.

بی تو تنهایم.

بیکَسم،

غم دیده ام،

به عشق توست که همه ی خلایق عاشق می شوند،

به نور روی توست که چشم خلایق روشن می شود،

روزگارم بی تو تلخ است،

قبله ام مفقود،

مهربانا! جمله نظرباز روی توییم، هرکسی بر سر بازار نظر بازی، نظر اندازی کند تا رخ یار بیند و شاد شود.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خدایا در دایره تنگ امتحانت آنقدر در فشار نگاهمان داری که از تنگی اش صبر واپس نهاده به عصیان در آمده و از دایره بندگی ات هم بیرون زنیم و در کسوت کفر درآییم؟! نمی دانم آن موقع چه حالی خواهی داشت، وقتی بنده ایی از بندگانت عصیان می کند و از دامنت مهرت، به دام شیطان پناه می برد؟ خوشحال خواهی شد؟! امتحانی که به رفوزگی ما منتهی شود، به چه درد می خورد؟! خدایا همان گونه که در بین خلق خود پوشناننده عیوب ما هستی، در نزد خود هم ستّار باش و کم کن این امتحانات سخت را، چهره رسوایمان بعد از رفوزگی به چه دردت می خورد. خدایا در دایره تنگ مخلوقاتت گرفتار آمدیم، از تو به تو فرار می کنیم چرا که مفّر دیگری نیست. راهی نداریم جز دامنت، و البته در این دامن مهرت گرفتار آمدیم.  

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ای خدای خود گم کردگان مغرور و متکبر،

ای خدایِ کفار و بی ایمانان،

ای خدای خشک مغزان متکبر خالی از هنر و علم،

ای خدای بدکارانِ آلوده به زشتی ها،

ای خدای دزدانِ غارتگر ِجان و مال و ناموس دیگران،

ای خدای جنایتکارانِ قهار و بی شرم،

ای خدای انسان های کثیفِ پست و بی مقدار،

 ای خدای قاتلانِ سخت دل و بی رحم،

ای خدای حسودانِ و مَکر کننده بد دل،

ای خدای ظالمین به بند کشنده انسان ها،

ای خدای صاحبان زندان های مخوف مملو از بندگانت،

ای خدای بی بهره کنندگان انسان ها از نعمت هایت،

ای خدای بد طینتان خدعه گر، مکار بدکردار،

ای خدای دروغگویان پرگو و پرو و بی پروا،

...ای خدای نابودگران و ویران کنندگان و...

براستی چطور می توانی تو خدای اینها هم باشی؛ در حالی که خدای این دیگران هم هستی؟!!!!

ای خدای مظلومان و زجر کشیده ها،

ای خدای نوازندگان نواهای شادی بخش و زندگی ساز،

ای خدای نویسندگان و خلق کنندگان بزرگ،

ای خدای غیورمردان و شجاع زنان آزادیخواه،

ای خدای مصلحین درستکردارِ وسیع نظر،

ای خدای بزرگمردانِ کوجکِ نهفته در زیر خاکستر غرور و نخوت بندگان متکبرت،

ای خدای دانشمندان شکافنده علوم،

ای خدای بی گناهانِ کنج زندان های ظالمین،

ای خدای شکنجه شدگان مظلوم،

ای خدای انسان های بی غل و غش،

ای خدای محرومان و مستضعفین،

ای خدای محروم شدگان از خانه و کاشانه و فرزندان،

ای خدای خون های به ناحق ریخته شده، 

ای خدای مسجودِ سجده کنندگان،  

ای خدای دربند شدگان بی گناه،  

ای خدای شهیدان در خون غلتیده،

ای خدای آزاد مردان و آزاد زنان پاک،

ای خدای زحمت کشان سخت کوش،

...ای خدای راستگویانِ درست کردار، و...

اما تو چطور می توانی در دسترس همه ما از هر نوع باشی در حالی که هر یک در طیفی متفاوتیم، چطور می توانی نعمت هایت را بین ما با چنین تفاوت هایی به طور مساوی تقسیم کنی، چطور می توانی برای همه ما خدایی کنی در حالی که به حال همه ما آگاهی.

تو در حالی چنین هستی که امروز بعضا کسانی سخت مدعی تو و آخرین فرستاده و دین مرامش هستند که باید گفت انسان هایی پست و بی مقدارند که تنها این ارزش ها را به اسارت خود گرفته اند تا به کام دل خود رسیده و آنچه می خواهند محقق کنند و بدترین چهره را از تو نشان می دهند و تو، دین و پیامبرت را ضایع کرده به طوری که بیم آن می رود که با چنین نمایندگانی، با چنان دافعه ایی، از تو و مرامت آثاری در بین خلق نماند؛ که آنان اصلا در شان تو نیستند، آنها حتی در شان انسان هم نیستند، فقط در شان خودشانند و افکار پلیدشان که دنیای خود را در پناه نام تو می جویند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خدایا تنهایم مگذار، که این تنهایی شوم و کشنده، و ابدی نابودم خواهد کرد. خدایا رهایم مکن که این رهایی بواقع زندانی تنگ و تاریک خواهد بود و به دور از تو زندگی بی معنیست. خدایا از همه بریده ام و تنها امیدوار به کمک توام، تنها از تو مدد می جویم که تنها تو همیاری مهربان و بخشنده ایی. خدایا از خزاین غیب خود برما سرازیر کن که سخت محتاج بذل و بخشش توایم، در میان خیل دشمنان خود گرفتار آمدیم که هرگاه فرصت یابند دشنه ایی در پشتمان فرو خواهند کرد و ما را خواهند درید، پس ای عزیز اجتماع آنان را که بر ظلم و خطا بنا شده است را از هم بپاشان و متلاشی اشان کن.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

"..وخداوند بهترین نگهبان است، او مهربانترین مهربانان است[1]."  

گاهی تصمیم به اقدامی می گیری و انتظار داری به هدف برسی، ولی در همان اول کار اقدامت ناکام می ماند و به جایی نمی رسد و بعد حس می کنی که دستی (خداوند) در همان اول کار آن را ناکام کرده و به خود که می آیی و کمی که فکر می کنی تو می فهمی که اگر به انجام می رسید چه خسارتی ممکن بود متوجه تو شود اینجا نا خود آگاه این دست مهربانانه را می بینی که نگهبانت بوده است.

خدایا از تو متشکرم، به خاطر این نگهبانی مهربانانه

 

  • فالله خير حافظاوهو ارحم الراحمين (یوسف 64)

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

امشب شب بیست و هفتم ماه رمضان است و به روایتی شب قدر است، مسلمانان هند آن را "شب برات" می شمردند، یادش بخیر موقعی که در دهلی اقامت داشتیم مثل امشبی و در چنین ساعاتی از سحر که از مراسم شب های رمضان درخانه فرهنگ ج.ا.ایران در دهلی به منازل خود باز می گشتیم،  خیابان های این شهر نیز مملو از مسلمانانی بود که سربند به سر (کلاه عرقچین و یا حداقل دستمالی که به سر بسته بودند زیرا بدون سربند در مسجد حاضر شدن را جایز نمی دانند) به منازل خود باز می گشتند، آنان نیز مثل امشبی را در مساجد خود به شب زنده داری مشغولند، حالا دیگر موتوری، سواره و پیاده به منزل باز می گشتند و امیدوار بودند که برات خود را بعد از نزدیک به یک ماه عبادت گرفته باشند، زیرا در چنین زمانی دیگر ماه مبارک رمضان که بهانه ایست برای رجوع به خدا و عبادت او هم دارد بساط خود را بر می چیند و لابد آنان نیز انتظار گرفتن برات و پاداش یک ما روزه داری از خداوند داشتند. 

خدایا به برکت این شب عزیز برات همه دست هایی که به نحوی از انحا در این ماه به سوی تو دراز شد را عنایت کن و همه را حاجت روا فرما. بار خدایا دست های مان به سوی تو دراز است و در واقع جایی دیگر برای مراجعه نداریم و این تویی که سب ساز کل سبب هستی و ولاغیر، اشاره ایی از تو گره هایی می گشاید که هرگز انتظار کشایشش را نداریم. خدایا ما که آبرویی نزد تو نداریم ولی در بین خلقت به تو و خاندان پیام آورت منسوبیم و به همین واسطه عده ایی از بندگانت گاه درخواست وساطت دارند و التماس دعا می گویند، پس خدایا به وضعیت ما نگاه نکن و به امید انسان هایی نگاه کن که درخواست دارند و واسطه می گیرند، پس دعای ما را در حق دیگران مستجاب گردان.

تهران - سحرگاه بیست و هفتم ماه رمضان 1395 

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خدایا مدت هاست که تور می اندازم و صیدی در کار نیست،

تا به کی این تور از اقیانوس مهر و رحمت تو خالی بالا خواهد آمد

ایزدا! اما هرگز نا امید نخواهم شد و بار، بار تور اندازی خواهم کرد

کی می داند؟! شاید گوهری نایاب را تو در تور ما هم انداختی

 مگر آنان که صاحب گوهرانی نایاب شدند با ما چه تفاوتی داشتند؟

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خدایا می دانم با هر اعترافی که نباید بشود، با هر جا خالی کردنی، با هر اظهار ضعفی، با هر احساس و بروز نا امیدیی، با هر شکوه ایی از مسایل و مشکلات و... و در کل با هر نشانه ی منفی که بروز می دهم، از درجات انسانی ام نزد تو کاسته می شود، اما اگر با تو سخن نگویم هم شاید بندهای دلم برای تحمل آنچه در درونم مخفی می کنم نتواند تحمل کرده و پاره شوند. پس این بروز ضعف ها را از من نادیده بگیر، که این ها تنها مویه هایی از سر بهانه برای ارتباطی و سخنی با تو بیش نیست.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 9:11 AM توسط سید مصطفی مصطفوی  | 3 نظر

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خدایا می خواهم نقطه ایی در دایره بندگانت باشم، آنانی که در رکوع و سجود به سوی مرکزیند که تو در آن قرار داری، و چه لذت بخش است نقطه ایی باشی که تشکیل دهنده دایره ایی زنجیروار باشد که گرد تو حلقه زده و به سویت متوجه اند، گرچه نقطه ایی بیش نخواهم بود اما در جمع بندگانت زنجیره ایی را خواهیم ساخت که هر طرف نگاه کنی بندگانت را بینی که گردت به طواف و رکوع و سجود مشغولند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...